Also known as Hamidreza Eslam, Hamidreza Eslam Khajehvand, and حمیدرضا اسلام خواجه‌وند.

حمید اسلام

معمار تجاری‌سازی فناوری

چگونه می‌توان فناوری‌های اعتبارسنجی‌شده را به فرصت‌هایی آماده برای تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاری و در نهایت به کسب‌وکارهای صنعتی پایدار تبدیل کرد؟

آغاز از صنعت

مسیر حرفه‌ای من از دنیای واقعی کارآفرینی، سرمایه‌گذاری و صنعت آغاز شد.

سال‌ها درگیر ایجاد و توسعه کسب‌وکارهایی بوده‌ام که تصمیم‌گیری در آنها با واقعیت‌های سرمایه، تولید، بازار، نیروی انسانی و اجرا گره خورده است.

تجربه صنعت و سرمایه‌گذاری یک اصل مهم را برای من روشن کرد:

یک ایده زمانی ارزش صنعتی پیدا می‌کند که بتوان آن را ساخت، سازمان‌دهی کرد، تأمین مالی کرد و در دنیای واقعی پایدار نگه داشت.

ورود به Deep Tech

فعالیت‌های من به‌تدریج با فناوری‌هایی در حوزه‌های میکرو و نانوفناوری، میکروفابریکیشن، MEMS، AFM و فناوری‌های پزشکی پیوند خورد.

برخی از این فناوری‌ها حاصل سال‌ها پژوهش علمی بودند.

نمونه‌های اولیه ساخته شده بود.

اعتبارسنجی فنی انجام شده بود.

و در مواردی، فناوری به سطح قابل‌توجهی از بلوغ رسیده بود.

تصور طبیعی این بود که وقتی یک فناوری از نظر علمی و فنی اثبات شده است، مسیر حرکت آن به سمت صنعت نیز باید نسبتاً روشن باشد.

اما آنچه در عمل مشاهده کردم، همیشه چنین نبود.

فناوری اثبات‌شده، هنوز یک سرمایه‌گذاری صنعتی نیست

در پروژه‌های مختلف، به‌تدریج با الگویی تکرارشونده روبه‌رو شدم.

علم وجود داشت.

فناوری کار می‌کرد.

اعتبارسنجی فنی انجام شده بود.

بازار بالقوه می‌توانست وجود داشته باشد.

حتی سرمایه‌گذار بالقوه نیز ممکن بود وجود داشته باشد.

اما همچنان فاصله‌ای جدی میان یک فناوری اعتبارسنجی‌شده و یک فرصت صنعتی که بتوان درباره سرمایه‌گذاری در آن تصمیم گرفت باقی می‌ماند.

در این مرحله، مسئله دیگر صرفاً فنی نبود.

سؤال‌های دیگری مطرح می‌شد:

چه کسی مسئول یکپارچه‌کردن تمام این اجزاست؟

ساختن یک پل نهادی

OAK Foundation از دل همین مسئله شکل گرفت.

OAK قرار نبود یک صندوق سرمایه‌گذاری، شتاب‌دهنده، انکوباتور یا شرکت تولیدی دیگری باشد.

ایده متفاوت بود:

ایجاد و بررسی ظرفیت نهادی موردنیاز میان علم اعتبارسنجی‌شده و صنعت پایدار.

دانشمند و صاحب فناوری باید بتواند دانش، فناوری و حقوق خود را در ساختاری مناسب قرار دهد.

سرمایه‌گذار برای تصمیم‌گیری به شواهد، حاکمیت و شفافیت سازمانی نیاز دارد.

شرکت عملیاتی باید قابلیت‌های لازم برای تبدیل فناوری به فعالیت صنعتی را ایجاد کند.

و میان این بازیگران، معماری‌ای لازم است که بتواند فناوری، شواهد، حاکمیت، مالکیت، قابلیت‌های صنعتی و سرمایه را در یک مسیر منسجم کنار یکدیگر قرار دهد.

بنابراین برای من، OAK آغاز داستان نیست.

OAK یکی از نتایج مسئله‌ای است که ابتدا در دنیای واقعی صنعت و فناوری با آن مواجه شدم.

تبدیل یک مسئله عملی به یک سؤال پژوهشی

اما یک سؤال اساسی باقی مانده بود:

آیا الگویی که من مشاهده کرده بودم، صرفاً به کسب‌وکارها و پروژه‌های فناوری خودم مربوط می‌شد؟

یا با مسئله‌ای عمومی‌تر در مسیر تجاری‌سازی و صنعتی‌شدن فناوری‌های علم‌بنیان مواجه بودم؟

تجربه حرفه‌ای به‌تنهایی نمی‌توانست پاسخ قابل اتکایی به این سؤال بدهد.

اینجا بود که مسیر کارآفرینی من با مسیر پژوهشی‌ام به یکدیگر رسید.

به‌عنوان دانشجوی دوره Doctor of Business Administration (DBA) در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، مطالعه این مسئله را آغاز کردم:

گذار فناوری‌های علم‌بنیان از اعتبارسنجی علمی و فنی به آمادگی برای تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاری صنعتی چگونه مدیریت می‌شود؟

این تمایز برای من اهمیت زیادی دارد.

هدف پژوهش من اثبات OAK نیست.

همچنین OAK نباید به‌عنوان شاهدی برای اثبات یک نظریه عمومی مورد استفاده قرار گیرد.

مسئله پژوهش باید مستقل و نظام‌مند بررسی شود.

در مقابل، OAK می‌تواند به‌عنوان یک Reference Implementation، محیطی برای ارتباط میان یافته‌های پژوهشی و واقعیت اجرایی فراهم کند.

یک مسیر؛ عرصه‌های متفاوت

امروز فعالیت‌های من در ظاهر حوزه‌های متفاوتی را در بر می‌گیرند:

چگونه می‌توان میان علم اثبات‌شده و صنعت پایدار، پلی نهادی ایجاد کرد که تصمیم‌گیری برای سرمایه‌گذاری صنعتی را آگاهانه‌تر و قابل اتکاتر کند؟