چرا بسیاری از فناوریهای علمی نویدبخش به کسبوکار صنعتی قابل سرمایهگذاری تبدیل نمیشوند
پس از سالها کار در صنعت، تولید، سرمایهگذاری و کارآفرینی، یک سؤال بیش از پیش ذهن مرا مشغول کرده است:
چرا بسیاری از فناوریهای علمی نویدبخش برای تبدیلشدن به کسبوکار صنعتی قابل سرمایهگذاری به مشکل میخورند؟
مسئله اغلب خود علم نیست.
ممکن است فناوری از نظر فنی اعتبارسنجی شده باشد و همچنان از تصمیم سرمایهگذاری صنعتی دور بماند. میان اعتبارسنجی علمی و استقرار تجاری گذار دشواری هست: مقیاسآوری مهندسی، اعتبارسنجی اقتصادی، مالکیت فکری، الزامات مقرراتی، آمادگی زنجیره تأمین، مفروضات بازار، حاکمیت، و در نهایت ریسک سرمایهگذاری.
به این نتیجه رسیدهام که این گذار باید بهعنوان رشتهای مستقل مدیریت شود.
نباید انتظار داشت دانشمندان یکشبه توسعهدهنده صنعتی شوند. نباید انتظار داشت سرمایهگذاران عدمقطعیت فنی حلنشده را تأمین مالی کنند. و صنعت به چیزی بیش از پژوهش نویدبخش نیاز دارد؛ به فناوریهایی که بهصورت نظاممند برای استقرار و سرمایهگذاری آماده شدهاند.
این تفکر بهتدریج کار من با بنیاد اوک را شکل میدهد: ساختن پلی نهادی میان علم، صنعت و سرمایه، و بررسی اینکه چگونه میتوان فناوریهای اعتبارسنجیشده را بهصورت نظاممند برای تجاریسازی صنعتی آماده کرد.
تفاوت جدیای هست میان فناوریای که کار میکند و فناوریای که برای تصمیم سرمایهگذاری صنعتی آماده است.
فهم و مدیریت همین تفاوت شاید یکی از جذابترین چالشهای تجاریسازی فناوری باشد.